محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4794

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و بى تكبر مىرود . » اسماعيل بن يعقوب تميمى گويد : محمد به منبر رفت و حمد خدا گفت و ثناى او كرد ، سپس گفت : « اما بعد ، اى مردمان ، كار اين طغيانگر دشمن خداى ابو جعفر چنان بود كه از شما نهان نمانده كه گنبد سبز را از روى عناد با قدرت خداى و تحقير كعبهء حرام بنيان كرد . خدا فرعون را وقتى به عقوبت گرفت كه گفت : پروردگار والاى شما منم شايسته ترين كسان براى قيام به كار اين دين فرزندان مهاجران هستند و انصار كه با آنها هميارى كرده‌اند . خدايا اينان حرام ترا حلال كرده‌اند و حلال ترا حرام كرده‌اند و كسى را كه بيم داده اى امان داده‌اند و كسى را كه امان داده اى بيم داده‌اند . كسى از آنها را به جاى مگذار . « اى مردمان به خدا ميان شما قيام كردم نه از آن رو كه شما صاحبان قوت و صلابتيد ، بلكه شما را براى خويشتن برگزيدم ، به خدا به اين كار نپرداختم مگر وقتى كه در همه شهرها كه خدا را مىپرستند ، براى من بيعت گرفته‌اند . » موسى بن عبد الله بن موسى به نقل از جدش گويد : وقتى رياح مرا فرستاد ، محمد خبر يافت و همان شب قيام كرد . رياح به سپاهيانى كه همراه من بودند گفته بود : « اگر كسى از جانب مدينه سوى آنها رفت گردن مرا بزنند . » ، وقتى رياح را پيش محمد بردند گفت : « موسى كجاست ؟ » گفت : « دسترسى به دو نيست ، به خدا او را سوى عراق فرستاده‌ام . » گفت : « كس از دنبال وى بفرست و او را برگردان . » گفت : « به سپاهيانى كه همراه وى هستند گفته‌ام : اگر ديدند كسى از طرف مدينه سوى آنها مىرود ، وى را بكشند . » گويد : محمد به ياران خويش گفت : « كى موسى را به نزد من مىآورد ؟ » ابن خضير گفت : « من او را به نزد تو مىآورم . » گفت : « بنگر و كسانى را برگزين و برو . »